حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
404
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
( 20 ) [ از دورى تو هيچ باكى ندارم ] از دورى تو هيچ باكى ندارم پس از آنكه يقين يافتم كه دورى و نزديكى « 1 » يكى است من اگر رانده شوم دورى ، يار من است پس چگونه رانده شوم درحالىكه عشق وجود دارد حمد و سپاس خداى را كه در خلوص محض توفيقم داد بندهاى پاك هستم و غير تو به كسى سجده نمىكنم ( 21 ) [ مرا سرزنش مكن چون سرزنش از من بعيد است ] مرا سرزنش مكن چون سرزنش از من بعيد است مولاى من بر من منّت گذار كه من تنهايم وعدهء تو در وفاى به عهد حق است
--> ندارد ، زيرا معناى آن سلب ضرورت وجود و مقابل آن است ، پس رفع ضرورت وجود از مرتبهاى ، رفع آن را از متن واقع و حقيقت لازم نمىآورد ، پس اين كفر و اين تاريكى پابرجا ، كه هميشه شيئى را فراگرفته است ، در تحليل عقلى ( ذهنى ) است كه موجود را تقسيم به ماهيت و وجود مىنمايد ، درحالىكه درواقع و حقيقت امر چنين نيست ، زيرا فرشتگان ميهن و بندگان مقرب الهى كه آنان را فزّع اكبر ( وحشت بزرگ رستاخيز ) غمگينشان نكند ، دربارهء آنان ( ماهيت ) غير ثابت است ، بدان جهت كه اشراق دائمى و تابش هميشگى نور اول تعالى بر ذات آنان تابنده و غالب است ، نيكو بينديش و بهرهمند شو . ( 1 ) . بعد : دورى نزد صوفيان عبارت است دورى بنده از مكاشفه و مشاهده در برابر قرب است . قرب : نزديكى در تصوف عبارت است از استغراق وجود سالك در عين جمع ، به غيبت از همه صفات خود تا حدى كه از صفت قرب و استغراق و غيبت خود هم غايب باشد . و نيز گفتهاند : قرب عبارت است از ارتقاع وسائط است ميان عبد و موحد آن . برخى گويند قرب اطاعت است . رويم گويد : قرب آن است كه هر چه پيش آيد از ميان بردارى و آنچه هايل ميان محب و محبوب است بر طرف كنى . بعضى گفتهاند : قرب سيطره به سوى دريا و رسيدن به مقصود حقيقى و اتصاف به صفات الهى . خراز گويد : حقيقت قرب پاكى دل است از همه چيزها و آرام دل با حق .